X
تبلیغات
زیر درخت بلوط
یار،بی پرده از در و دیوار / در تجلی ست یا الو الالباب...
گنجشک ها "جیک جیک" ذکر "مجیر مجیر" را بر شاخه های لیمو ضرب گرفته اند؛

و درختان بی قراری نسیم سحر را می رقصند؛

باد هنگامه کرده است؛

سگ های ده، ضجه های دنباله داری از دل می کشند؛

خروس ها،

             -قولوا قولوا گویان-

همه را به اعتراف کشانده اند؛

یاکریم ها، " هو هو" رازی افشا شده را اقرار می کنند؛

سبزه ها، شبنم های درخشانی گریسته اند؛...

در این سمفونی بی بدیل،

                               -این سرود دلچسب توحید-

ناگزیری به اعترافی از جان:

لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ

                   سُبْحَانَكَ

                               إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»


*رسیلی:همخوانی،هم نوازی،سمفونی

پی نوشت:

1- هر کس به طریقی صفت وصف تو گوید     بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه

2-انبیا 87




برچسب‌ها: خدا, عشق, توحید, ذکر, حمد
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 14:7  توسط تلنگر  | 

در تحقق آرزوی کودک ۴-۵ ساله سهیم باشیم

این کودک در خانواده ای زندگی می کند که توان مالی اندکی دارند.او عاشق برنامه های کودک است اما متاسفانه توان مالی پدر که کارگری ساده است  اجازه خرید تلویزیون را به انها نمی دهد.

از همه ی عزیزان تقاضای همیاری داریم.

و خداوند بهترین یاوران است.


پی نوشت:

۱-بچه ها در نظر دارند تلویزیون دست دوم مناسبی تهیه کنند.هزینه تقریبی حدود۱۰۰هزار تومان است . در صورت جمع شدن مبلغ بیشتری تلویزیون نو خریداری می شود

۲- کار ساخت توالت و حموم برای "خاطره" الحمدلله تا حد زیادی پیش رفته به زودی گزارشی در این رابطه خدمت عزیزان گذاشته می شود.

۳-در صورت امکان با دوستان خود نیز مواردی که مطرح می کنیم را اطلاع دهید.محتاج به دعای خیر عزیزان هستیم.یاحق


برچسب‌ها: خدا, جهاد, انفاق, تلویزیون اهدایی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392ساعت 17:25  توسط تلنگر  | 

/**/

عید در دو نگاه

نگاه اول :

عيد ، (( حَوِّلْ حالِنا )) است

كه واجب است بفهميم

عيد ،  شوقي است

كه پدرم را به مزرعه مي خواند

عيد ، تن پوشِ كهنهء باباست

كه مادر

آنرا به قدِ من كوك مي زند

و من آنقدر بزرگ مي شوم

كه در پيراهن مي گنجم...

 

نگاه دوم :

 

عيد ،

سوپر ماركتي است

كه انواع خوردنيها در آن هست

عيد ،

بوتيكي است

كه انواع پوشيدنيها در آن هست

عيد ،

ملوديِ مبارك باد است

كه من با پيانو مي نوازم

شب بخير دوست من!

مرحوم سلمان هراتي / از مجموعه ((دري به خانه خورشيد))

 

سلام دوستان!

بهار نزدیکه.دانش آموزانی داریم که وضع مالی خوبی ندارند.و شاید عیدی گرفتن از آرزوهای قشنگشون باشه.

 از اون موقع که بچه کوچولوها برای کشیدن اولین نقاشی کج و کوله شون بوسه بارون میشدن و هدیه های قشنگ میگرفتن، امثال علی و زهرا و مرضیه و مهرداد مجبور بودن بزغاله ها رو از صبح علی الطلوع تو کوه ها بچرخونن و برای جمع کردن مقداری بلوط و گرفتن پولی ناچیز از بقالی، زیر آفتاب پوست بندازن...

اینجا تو چشمای بچه ها دلتنگی عجیبی موج میزنه.و تو چشماشون هیجانی آرمانی رو میشه حس کرد.

قراره به امید خدا برای بچه های نیازمند روستا، عیدی بگیریم.عیدی هایی که از طرف امام زمان(عج)به اونا داده میشه...

اگه تمایل به همیاری دارید،بسم الله...

بهار داره میرسه...

شاید بشه دلا رو گردگیری کرد...


پی نوشت:

1-شماره حساب برای همیاری عزیزان:ملی کارت 6037991468285329(ا.مرادی)

2-ساخت حموم و توالت برای خاطره و خانوادش به یاری حق به زودی شروع میشه ولی هنوز نتونستیم هزینه ساخت رو تکمیل کنیم...

3-عاجزانه محتاجیم به دعای خیرتون...یاحق


بعد نوشت:18هزار تومن تا الان.یاحق

بعدتر نوشت۱:تا الان(18/12/91)98هزار تومن.یاحق

بعدتر نوشت۲:مبلغ اهدایی نهایی:۲۲.هزار تومان.و خدا بهترین یاوران است.یاحق

 


برچسب‌ها: خدا, عید, دانش آموز, حمایت
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1391ساعت 10:58  توسط تلنگر  | 

باسمه تعالی

به لطف خدا و همت عزیزان مبلغ570هزار تومان تا حالا برای خاطره تهیه شده.این مبلغ خیلی کمتر از هزینه ی پیش بینی شده برای ساخت توالت و حمام است...
جهت کسب اطلاعات بیشتر -کمیته ی امداد امام خمینی(ره):-07443624293

به کرم پروردگار و مهربانی های شما همچنان نیازمندیم...

خدایا اگر امید به لطف و همراهی ات نبود پاها سست می شد و دل ها می لرزید.بی شک تو رمق پاهایی و باعث بی قراری ها...

کریما؛ تو دست های تهی را آگاهی. و عجز بندگانت را می بینی...

معبودا؛ هرچه برای غیر توست از ما بگیر و جز مهرت در دل های ما قرار مده...


بعد نوشت:

مبلغ جمع شده تا حالا۸۶۰هزار تومان...التماس دعا.یاحق



بعد تر نوشت:مبلغ جمع آوری شده تا حالا حدودا1300000تومان می باشد...التماس دعا یا حق

برچسب‌ها: خدا, جهاد, عشق, خاطره
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1391ساعت 17:44  توسط تلنگر  | 

"خاطره" ی امروزمان بیش از آن که شنیدنی باشد

دیدنی ست...

تا چشم های کورم باز ببینند

                                   باز بگریند به حال ناتوانی ام...

تا عرق شرم برپیشانی ام بنشیند...

-"این همه سال بی خبر؟ تو واقعا خود را مسلمان می دانی؟"

شرمنده ام...چشم هایی که به گناه عادت دارند کور می شوند. نمی بینند.نمی فهمند...

*

خاطره 7 ساله با چند برادر و خواهر و مادری سرسخت،صبور و رنج کشیده در روستایی نزدیک شهر ما زندگی می کنند.چندین سال پیش پدر خانواده که فوت کرد دردها و رنج های آنها شروع شد. عمری با عزت و آبرو زندگی کرده بودند.بی هیچ درآمدی.تکه زمین هایی داشتند فروختند و خانه ای ساختند.خانه هنوز توالت و حمام ندارد.و این برای همه ی اهل خانه دشوار است که بخواهند برای حمام کردن و... به خانه ی همسایه بروند...خانه دیوار و حصار هم ندارد...

کمیته ی امداد چون قبلا کمکی به آنها کرده نمیتواند دوباره وامی به آنها بدهد...

رنج و دردشان زجر آور است...

به یاری حق و همت دوستان تصمیم داریم در ساخت حمام و توالت ساده ای کمکشان کنیم.

تخمین اولیه عملیات ساخت،لوله کشی،کندن چاه برای دفع فاضلاب،و خریدآبگرم کن حدودا 2 میلیون تومان است.مبلغ تهیه شده تا حال 20هزار تومان است.امید است بتوانیم هرچه زود تر کار را شروع کنیم...دوستان به هر طریق مشروعی که می توانند مشارکت کنند...

خدایا به اعضای ما برای خدمتت توان بده...

یاحق


پی نوشت:

1-کمیته امداد امام خمینی (ره) طبق قوانینش فقط یک بار میتواند وام بلاعوض بدهد و این خانواده قبلا این وام را دریافت و در ساخت خانه خرج کرده اند

2-به زودی استعلامی در رابطه با وضعیت این خانواده از دفتر امام جمعه یا کمیته ی امداد در وبلاگ قرار می دهیم.

3-شماره کارت برای  انتقال وجه 6037991468285329بانک ملی به نام(ا.مرادی.ده شیخ) برای دوستانی که آشنا با کار وبلاگ هستند و برای دوستانی که آشنا نیستند شماره حساب کمیته امداد امام خمینی(ره):0101779140009  { لطفا "حتما" شماره فیش پرداخت و مبلغ رو اطلاع بدید}

 4-محرم تموم شد دعا کنید بازم توفیق نفس کشیدن تو این ماه رو داشته باشیم

یه تک بیت زیبا دیدم: نشسته ام چو غباری به شوق اذن دخول/بیا بگو نتکانند پادری ها را...

و زبان حال "خاطره" شاید این باشد:

نشسته بر سرم این روزها غبار یتیمی    بیا بگو بتکانند روسری ها را...

5-ما رو از دعای خیرتون محروم نکنید...


برچسب‌ها: خدا, همیاری, جهاد, کمک, ساخت حمام و توالت
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1391ساعت 20:6  توسط تلنگر  | 

از زمانی که این گروه کوچک کارش را شروع کرده دوستانی پنهانی و آشکارا ما رو یاری کردن و در شرایط دشوار کمک کارمون بودند.کسانی که بی هیچ اغراقی اگر دعای خیرشون نبود،همیاری ها و از خودگذشتگی هاشون نبود شاید همون روز های اول سست میشدیم (با ضعف ایمانی که از خودمون سراغ داریم ). الحمدلله تا الان به یاری خدا، بچه ها هر کاری از دستشون بر اومده کردن...

این حقیر ناچیز تر از اون هستم که از شما قدر دانی کنم.شما با کس دیگه ای معامله کردید و ازش میخوام خودش یار و همراهتون باشه...شما که کارگر ساده ای بودی و از پول کارگریت مایه گذاشتی...شما که دانشجویی ساده بودی و خرجیت زدی تا ستایش از سرما نلرزه...شما که از وقت کنکورت گذاشتی تا فلان بیمار رو همراهی کنی... و شما که...

به خود خدا قسم نظیر این جهاد ها رو کم میشه پیدا کرد....این وسط بیچاره ای مثل من تمام دلخوشیش اینه که بین کسانی نفس میکشه که دلشون از یاد خدا پره.عاجزانه از شما طلب دعای خیر دارم...

*

به امید حق تصمیم داریم موسسه ی خیریه ای ایجاد کنیم  و کار رو به صورت جدی تر ادامه بدیم.

  نظر به اینکه تعدادی از دوستان در مورد هایی غیر از مواردی که در وبلاگ قید میشوند همکاری هایی دارند و هنوز موسسه ی مستقل و شماره حساب مستقلی نداریم لطفا در صورت واریز وجهی به حساب حتما قید بفرمایید (1-در چه تاریخی 2- چه مبلغی و 3-در چه راهی) خرج شود...

آرزوی سعادت و عاقبت به خیری برای همه ی عزیزان داریم.

یا حق


برچسب‌ها: خدا, همیاری, جهاد, عشق, موسسه خیریه
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1391ساعت 15:39  توسط تلنگر  | 

سرما قلبت را می سوزاند...

وقتی مرد خانه ای هستی

                                    همسرت در شرف وضع حمل است

کارگری ساده ای...

خانه ی کوچکت گازکشی نیست

                           مجبوری به شهر ببری همسرت را

اتاقی می یابی- بخاری ندارد

جیبت خالی است...

                        سرما بی شک قلبت را خواهد سوزاند...

*

چقدر سردم شده...

بخاری خانه سرما را نمی تاراند...

شاید باید امشب را بیرون بخوابیم...

*

پی نوشت:

فراخوان برای خرید بخاری برای خانواده ای نیازمند...


بعد نوشت:

قلبی در آذربایجان تپید...

خانه ی محقری در پسکوچه ای در  دور دست ها

                                                                   گرم شد...

الیس الله بکاف عبده؟...

 


برچسب‌ها: خدا, عشق, جهاد, نیازمند
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 12:42  توسط تلنگر  |